این شما و این هم خانم حانیه محمد علیزاده 

مصاحبه با لادن ارمغان 


- سلام حانیه 

- سلام 

-خودتو معرفی کن 

-حانیه علیزاده ، حدودا" 20 سالمه ، متولد سبزه وار ، سه تا خواهریم ، من بزرگتره هستم ، 2 تا خواهر کوچیکتر به اسمای فائزه ومائده دارم که فائزه  سوم ریاضیه و مائده دوم راهنمایی . مامان و بابام هر دو معلّمن و بابام واقعا کسیه که نه تنها بابامه بلکه مشاورمه ، معلممه ، تو همه ی زمینه های زندگی و اعتقادی و ... 

-از زندگیت چقدر راضی هستی ؟! 

-از زندگیم ؟! 

(الهام : چند باری میخواست خودکشی کنه خودم باهاش بودم ، شاهدم :دی ) 

-خیلی راضیم . 

- یه روز کاملتو تعریف کن ببینیم چی کارا میکنی ؟! 

- زندگی دانشجویی خب ! صبح پا میشیم ، ساعت یه ربع به هفت معمولا ، ولی متفاوته ، بعضی وقتام 7:15 ! بعد صبحونه میخوریم ، خیلی سریع ، بعد تا ظهر دانشگاه ، بعد نهار دانشگاه !

بعد استراحت ، وقتی که خواب هستیم هم اعلام میکنن وسط خوابمون که بیاین غذا بگیرین و ما هم میریم غذا میگیریم و غذا میخوریم و بعد هم سالن مطالعه . 

-علایقتو بگو ؟! 

-علایقم ؟! به زبان انگلیسی خیلی علاقه دارم ولی دوست دارم به غیر از زبان انگلیسی زبان دیگه هم یاد بگیرم ( مشکات : آها ! آخـــــــــــــــــــــی خانم همتی :دی ... ) (اینی که مشکات گفت دیالوگ معروف حانیه تو ترم یک بود :دی ) 

تدریسو هم فوق العاده دوست دارم ، ارائه کردن کنفرانس رو هم خیلی دوست دارم .

( حانیه بابا همه ی علایقت درسی بود که :| :دی ) 

( فاطمه صنیعی : یعنی هیچ علاقه ی غیر درسی نداری ؟! ) 

خب علاقه ی غیر درسی م هم موسیقیو دوست دارم :دی 

- تا حالا خلاف کردی ؟! 

- خلافم ، تنها تقلبی که تو سال چهارم ابتدایی انجام دادم و تو امتحان تاریخ 2 تا سوالو از روی بچه ها نوشتم . 

-  فردا میریم لوت میدیم ، زندانیت کنن ، خلافکار ! :)) 

(الهام : تقلب خلافه آخه ؟! :))) ) 

- آدم خوش بینی هستی یا بدبین ؟! 

- خیلی خوش بینم ، یعنی قبلا ها خیلی خوش بین بودم ، مخصوصا نسبت به بقیه ولی بعد فهمیدم که نباید در مورد بقیه خیلی هم خوش بین بود . 

اما همیشه خیلی دلم خواسته که در مورد افراد قضاوت نکنم و از روی ظاهر و قیافه شون تصمیم نگیرم .

سال اول یا دوم دبیرستان بود ، یه دوست داشتم که خیلـــــــی دختر خوبی بود ولی قیافه شو که می دیدن بقیه هیچوقت فکر نمیکردن که دختر خوبیه . 

(حانیه بینهایت باهات موافقم ... بینهایت ... ) 

-اگه بهت بگن یه روز مونده به آخر عمرت چی کار میکنی ؟! 

( دل آرا : اِ اِ اِ ! منم همینو میخواستم بپرسم :)) ) ( دل آرا مهمون خوابگاهمون بود اون شب :) ) 

( فاطمه ص : یعنی ممکنه درس بخونی ؟! :دی  ) 

- از همه حلالیت میطلبم . 

( الهام : خب وقت اضافه آوردی چی کار میکنی ؟! ) 

(مشکات : میره سالن مطالعه :دی ) 

-(راضیه : دوست داری بهت چی کادو بدن ؟! )

( چون بچه ها به حانیه ادکلن هدیه داده بودیم ، همه با خنده گفتن : ادکلن :) )

اما جواب : 

-کتاب خیلی دوست دارم بهم هدیه بدن ، اما اون کتابی که بتونم بخونمش ، نه مثلا مثنوی مولانا که نمیتونم بخونم . هر کتاب شعری رو دوست ندارم . 

- نظرت راجع به هر کسی که الآن تو اتاقه ؟! 

- شهرزاد : تو کلاس تربیت بدنی بودیم ، یکی از 89 ایا پرسید این دختره که همیشه میخنده کیه ؟! ، :دی ، واقعا آره ، خیلی خوش خنده و شاده . 

فاطمه ص : خیلی رازداره و مورد اعتماد ، لباسش خیلی بهش میاد :دی 

دل آرا : خیلی قشنگ گیتار میزنه . 

حمیده : خیـــــــــلی مهربونه . 

مشکات : علاقه مند به کارای اجتماعی 

الهام : خیلی به مامان باباش احترام میذاره و از این کارش خیلی خوشم اومده . 

لادن : مهسا اول گفت و حانیه تایید کرد ... : یعنی وحشتناک دلش صافه . 

( و اینگونه من ذوق مرگ شدم :دی  )

مهسا : من اول گفتم ( و شدیدا واقعیت داره آرامشی که مهسا به آدم منتقل میکنه ، چون بینهایت دختر خوبیه و پر از انرژی مثبت )  وهمه تایید کردن : کسیه که وقتی آدمو دلداری میده آدم واقعا آرامش میگیره . 

فاطمه جام بزرگ : تا به حال هر کاری که گفتم برام انجام داده . 

راضیه : خیلی آدمو میخندونه و شاد میکنه و کد بانو ه . 

-ترین ها ( دختر و پسر گفتیم بگه که چون پسرا رو نمیشناخت مسلما همه دختر شدن :دی ) 

- مهربون ترین : حمیده و آذین 

خوش قیافه ترین : لادن 

جذاب ترین : الهام 

درس خون ترین : مائده شمس ، نیما بدری 

رو راست ترین : لادن 

بهترین استاد : خانم دکتر نوید پور و ترم قبل هم خانم همتی . 

( و همه ی جمع شروع کردن به تعریف و تمجید از دکتر نوید پور و اونایی که بیولوژی داشتن از دکتر سپهری زاده که واقعا فوق العاده کار کردن ) 

پر حرف ترین : آذین 

آروم ترین : ترانه که هم حرف زدن هم چهره ش خیلی آرومه . 

آرامش بخش ترین : مهسا که هم آرامش بخشه و هم موقع هایی که مشکل داشته باشی حسابی کمکت میکنه . 

شوخ ترین : مهسا 

هنرمند ترین : غزل هاشمی 

پیچیده ترین ( یعنی کسی که نمیتونی درک کنی ) : یاسمن میرفخرایی اونم به خاطر اینکه خیلی دختر خوبیه و من گاهی نمیتونم این خوبیاشو درک کنم . 

( دل آرا : ولی من یه شب خواب دیدم که به زور میخواد به من سرنگ ایدزی بزنه !!! :دی  ) 

( لادن : یاســــــمن ... از تو بعید بودا :))) ) 

( از قسمت حذف شده : 

- حانیه اگر قرار بود تو رئیس جمهور بشی و کابینه میخواستی تشکیل بدی کی رو وزیر چی میکردی ؟! 

- مشکات وزیر امور خارجه 

- ( این سوالو از خودم درآوردم الآن چون یادم نیست :) ) ... حانیه چیزی هست که تو رو یاد فرد خاصی بیندازه ؟!

- آره وقتی گل میبینم یاد مشکات میفتم . 

( خدایی منم گل میبینم یاد تو میفتم مشکات ... هر موقع از جلوی گل فروشی رد میشیم واقعا به یادتم ) )

- کی به نظرت خیلی میخنده ولی ته خنده هاش غمه ؟! 

( راضیه : یاد محسن یگانه فتادم : من بر عکس همه ، پشت خنده هام غمه ، تو بر عکس منی ، شادی و غمگین میزنی :دی ) 

در نتیجه پس از رای گیری نهایی و نام بردن کلّ افراد ورودی برای این سوال فلسفی " محسن یگانه " برگزیده شد ! :)))) 

-اولین چیزی که تو سختیا بهش متوسل میشی ؟! 

- خدا 

-سوالی که فکر میکردی باید ازت میپرسیدم ولی نرسیدمو بگو ؟!

- پر رنگ ترین فرد تو زندگیمو نپرسیدی ... 

بابام . 

- برای ورودیمون حرفی داری ؟! 

- بچه های ما خیلی بچه های خوبی هستن ، اما می گم همکاری هامونو بیشتر کنیم . 

علاوه بر مسائل درسی ، مسادل فرهنگی و ... 

یه کم بیشتر به وبلاگ سر بزنن و اینطور نباشه که چند نفر بیشتر به وبلاگ سر نزنن . 

- ممنون از اینکه وقتتو در اختیار ما قرار دادی حانیه :) 

و تشویق حضار ... 

صندلی داغ ما تموم شد اما من به نمایندگی از تموم بچه های خوابگاهی یه تشکر بینهایت ویژه میکنم از حانیه . از اینکه انقدر خوبه ، انقدر پاک و بی ریاس . از اینکه این همه اخلاق پسندیده داره که فقط باید باهاش زندگی کرد و یاد گرفت ... 

و یه تشکر ویژه تر به خاطر اینکه شبای امتحان تنهامون نذاشت و درساییمون که مونده بود رو بهمون درس داد . 

حانیه بینهایت ممنونتیم ... واقعا ممنون به خاطر همه چیز .