صندلی داغ نامبِر فور :))
مصاحبه با لادن ارمغان
- سلام حانیه
- سلام
-خودتو معرفی کن
-حانیه علیزاده ، حدودا" 20 سالمه ، متولد سبزه وار ، سه تا خواهریم ، من بزرگتره هستم ، 2 تا خواهر کوچیکتر به اسمای فائزه ومائده دارم که فائزه سوم ریاضیه و مائده دوم راهنمایی . مامان و بابام هر دو معلّمن و بابام واقعا کسیه که نه تنها بابامه بلکه مشاورمه ، معلممه ، تو همه ی زمینه های زندگی و اعتقادی و ...
-از زندگیت چقدر راضی هستی ؟!
-از زندگیم ؟!
(الهام : چند باری میخواست خودکشی کنه خودم باهاش بودم ، شاهدم :دی )
-خیلی راضیم .
- یه روز کاملتو تعریف کن ببینیم چی کارا میکنی ؟!
- زندگی دانشجویی خب ! صبح پا میشیم ، ساعت یه ربع به هفت معمولا ، ولی متفاوته ، بعضی وقتام 7:15 ! بعد صبحونه میخوریم ، خیلی سریع ، بعد تا ظهر دانشگاه ، بعد نهار دانشگاه !
بعد استراحت ، وقتی که خواب هستیم هم اعلام میکنن وسط خوابمون که بیاین غذا بگیرین و ما هم میریم غذا میگیریم و غذا میخوریم و بعد هم سالن مطالعه .
-علایقتو بگو ؟!
-علایقم ؟! به زبان انگلیسی خیلی علاقه دارم ولی دوست دارم به غیر از زبان انگلیسی زبان دیگه هم یاد بگیرم ( مشکات : آها ! آخـــــــــــــــــــــی خانم همتی :دی ... ) (اینی که مشکات گفت دیالوگ معروف حانیه تو ترم یک بود :دی )
تدریسو هم فوق العاده دوست دارم ، ارائه کردن کنفرانس رو هم خیلی دوست دارم .
( حانیه بابا همه ی علایقت درسی بود که :| :دی )
( فاطمه صنیعی : یعنی هیچ علاقه ی غیر درسی نداری ؟! )
خب علاقه ی غیر درسی م هم موسیقیو دوست دارم :دی
- تا حالا خلاف کردی ؟!
- خلافم ، تنها تقلبی که تو سال چهارم ابتدایی انجام دادم و تو امتحان تاریخ 2 تا سوالو از روی بچه ها نوشتم .
- فردا میریم لوت میدیم ، زندانیت کنن ، خلافکار ! :))
(الهام : تقلب خلافه آخه ؟! :))) )
- آدم خوش بینی هستی یا بدبین ؟!
- خیلی خوش بینم ، یعنی قبلا ها خیلی خوش بین بودم ، مخصوصا نسبت به بقیه ولی بعد فهمیدم که نباید در مورد بقیه خیلی هم خوش بین بود .
اما همیشه خیلی دلم خواسته که در مورد افراد قضاوت نکنم و از روی ظاهر و قیافه شون تصمیم نگیرم .
سال اول یا دوم دبیرستان بود ، یه دوست داشتم که خیلـــــــی دختر خوبی بود ولی قیافه شو که می دیدن بقیه هیچوقت فکر نمیکردن که دختر خوبیه .
(حانیه بینهایت باهات موافقم ... بینهایت ... )
-اگه بهت بگن یه روز مونده به آخر عمرت چی کار میکنی ؟!
( دل آرا : اِ اِ اِ ! منم همینو میخواستم بپرسم :)) ) ( دل آرا مهمون خوابگاهمون بود اون شب :) )
( فاطمه ص : یعنی ممکنه درس بخونی ؟! :دی )
- از همه حلالیت میطلبم .
( الهام : خب وقت اضافه آوردی چی کار میکنی ؟! )
(مشکات : میره سالن مطالعه :دی )
-(راضیه : دوست داری بهت چی کادو بدن ؟! )
( چون بچه ها به حانیه ادکلن هدیه داده بودیم ، همه با خنده گفتن : ادکلن :) )
اما جواب :
-کتاب خیلی دوست دارم بهم هدیه بدن ، اما اون کتابی که بتونم بخونمش ، نه مثلا مثنوی مولانا که نمیتونم بخونم . هر کتاب شعری رو دوست ندارم .
- نظرت راجع به هر کسی که الآن تو اتاقه ؟!
- شهرزاد : تو کلاس تربیت بدنی بودیم ، یکی از 89 ایا پرسید این دختره که همیشه میخنده کیه ؟! ، :دی ، واقعا آره ، خیلی خوش خنده و شاده .
فاطمه ص : خیلی رازداره و مورد اعتماد ، لباسش خیلی بهش میاد :دی
دل آرا : خیلی قشنگ گیتار میزنه .
حمیده : خیـــــــــلی مهربونه .
مشکات : علاقه مند به کارای اجتماعی
الهام : خیلی به مامان باباش احترام میذاره و از این کارش خیلی خوشم اومده .
لادن : مهسا اول گفت و حانیه تایید کرد ... : یعنی وحشتناک دلش صافه .
( و اینگونه من ذوق مرگ شدم :دی )
مهسا : من اول گفتم ( و شدیدا واقعیت داره آرامشی که مهسا به آدم منتقل میکنه ، چون بینهایت دختر خوبیه و پر از انرژی مثبت ) وهمه تایید کردن : کسیه که وقتی آدمو دلداری میده آدم واقعا آرامش میگیره .
فاطمه جام بزرگ : تا به حال هر کاری که گفتم برام انجام داده .
راضیه : خیلی آدمو میخندونه و شاد میکنه و کد بانو ه .
-ترین ها ( دختر و پسر گفتیم بگه که چون پسرا رو نمیشناخت مسلما همه دختر شدن :دی )
- مهربون ترین : حمیده و آذین
خوش قیافه ترین : لادن
جذاب ترین : الهام
درس خون ترین : مائده شمس ، نیما بدری
رو راست ترین : لادن
بهترین استاد : خانم دکتر نوید پور و ترم قبل هم خانم همتی .
( و همه ی جمع شروع کردن به تعریف و تمجید از دکتر نوید پور و اونایی که بیولوژی داشتن از دکتر سپهری زاده که واقعا فوق العاده کار کردن )
پر حرف ترین : آذین
آروم ترین : ترانه که هم حرف زدن هم چهره ش خیلی آرومه .
آرامش بخش ترین : مهسا که هم آرامش بخشه و هم موقع هایی که مشکل داشته باشی حسابی کمکت میکنه .
شوخ ترین : مهسا
هنرمند ترین : غزل هاشمی
پیچیده ترین ( یعنی کسی که نمیتونی درک کنی ) : یاسمن میرفخرایی اونم به خاطر اینکه خیلی دختر خوبیه و من گاهی نمیتونم این خوبیاشو درک کنم .
( دل آرا : ولی من یه شب خواب دیدم که به زور میخواد به من سرنگ ایدزی بزنه !!! :دی )
( لادن : یاســــــمن ... از تو بعید بودا :))) )
( از قسمت حذف شده :
- حانیه اگر قرار بود تو رئیس جمهور بشی و کابینه میخواستی تشکیل بدی کی رو وزیر چی میکردی ؟!
- مشکات وزیر امور خارجه
- ( این سوالو از خودم درآوردم الآن چون یادم نیست :) ) ... حانیه چیزی هست که تو رو یاد فرد خاصی بیندازه ؟!
- آره وقتی گل میبینم یاد مشکات میفتم .
( خدایی منم گل میبینم یاد تو میفتم مشکات ... هر موقع از جلوی گل فروشی رد میشیم واقعا به یادتم ) )
- کی به نظرت خیلی میخنده ولی ته خنده هاش غمه ؟!
( راضیه : یاد محسن یگانه فتادم : من بر عکس همه ، پشت خنده هام غمه ، تو بر عکس منی ، شادی و غمگین میزنی :دی )
در نتیجه پس از رای گیری نهایی و نام بردن کلّ افراد ورودی برای این سوال فلسفی " محسن یگانه " برگزیده شد ! :))))
-اولین چیزی که تو سختیا بهش متوسل میشی ؟!
- خدا
-سوالی که فکر میکردی باید ازت میپرسیدم ولی نرسیدمو بگو ؟!
- پر رنگ ترین فرد تو زندگیمو نپرسیدی ...
بابام .
- برای ورودیمون حرفی داری ؟!
- بچه های ما خیلی بچه های خوبی هستن ، اما می گم همکاری هامونو بیشتر کنیم .
علاوه بر مسائل درسی ، مسادل فرهنگی و ...
یه کم بیشتر به وبلاگ سر بزنن و اینطور نباشه که چند نفر بیشتر به وبلاگ سر نزنن .
- ممنون از اینکه وقتتو در اختیار ما قرار دادی حانیه :)
و تشویق حضار ...
صندلی داغ ما تموم شد اما من به نمایندگی از تموم بچه های خوابگاهی یه تشکر بینهایت ویژه میکنم از حانیه . از اینکه انقدر خوبه ، انقدر پاک و بی ریاس . از اینکه این همه اخلاق پسندیده داره که فقط باید باهاش زندگی کرد و یاد گرفت ...
و یه تشکر ویژه تر به خاطر اینکه شبای امتحان تنهامون نذاشت و درساییمون که مونده بود رو بهمون درس داد .
حانیه بینهایت ممنونتیم ... واقعا ممنون به خاطر همه چیز .